هو العلیم ::
وحدت حوزه و دانشگاه پروتكلی نیست
آیت الله جوادی آملی:
دانشگاه اگر بخواهد نجات پیدا كند هیچ چاره ای ندارد جز اینكه وحدت حوزه و دانشگاه را درسایه اسلامی كردن علوم دنبال كند، وگرنه وحدت این دو نهاد چیزی نیست كه با پروتكل و برگزاری همایش محقق شود.
اگر هدف ومبدا و انتها واحد نباشد ایجاد وحدت كار بسیار مشكلی است... قرآن آن قدر راه را به انسان نشان می دهد كه دیگر جایی برای شبهه نیست و اگر كسی بخواهد بیراهه رود، شبهه علمی ندارد بلكه شهوت عملی دارد1.
ادب وهنردرگفتار وكردار
زینت حیات انسانی
فرد مؤمن زینت یك جامعه است زیرا نه بیراهه می رود و نه راه كسی را می بندد.
... ما با دو گونه مؤدبانه و غیر مؤدبانه می توانیم حرف بزنیم و راه برویم، ادب، هنر در رفتار، گفتار و كردار است كه باید به آن توجه كرد.
... زیبایی جهان به ادب مردمان آن جامعه و سرزمین است، انسانی كه حیات انسانی خود را به بازی نگیرد می شود مؤدب2.
طرد شیطان زینت جامعه
خداوند در قرآن كریم انسان را به سه اصل جهان دانی، جهان آرایی و جهان بانی دعوت كرده است كه بخشی از این امور به مسائل اعتقادی، بخشی به مسائل اجتماعی و بخشی نیز به مسائل اخلاقی برمی گردد.... گاهی دیو شیطنت احرام می بندد و می خواهد دور كعبه دل طواف كند و منتظر فرصتی برای ورود و نفوذ است، فرد مؤمن دراین گونه مواقع بصیر است و شیطان را طرد می كند؛ جامعه اگر این گونه باشد آرایش می یابد.
لزوم حفظ آبروی مومن
آیت الله مكارم شیرازی:
دشنام، دشمنی، بدگویی و تهمت به مومن موجب فسق می شود... نباید هرگاه با كسی مخالف شدیم، شروع به فحاشی و دشمنی كنیم، باید تحت فرمان عقل و دستورات خدا و رسول و امام او باشیم... بعضی خیال می كنند ریختن آبروی دیگران كار ساده ای است، این گونه نیست، بلكه اسلام به این عمل توجه كرده و آن را از گناهان بسیار بزرگ می داند3.
دانشگاه مستقل و اسلامی
آیت الله مكارم شیرازی:
اگر بخواهیم دانشگاه ما مستقل و اسلامی باشد باید با برنامه های آموزشی، متون درسی و استادان دانشگاه های آن نظارت بیشتر شود؛ زیرا استقلال دانشگاه در سایه این سه شرط بدست می آید.
امروز، غرب هرگز دانشگاه مستقل، اقتصاد و سیاست مستقل را نمی پسندد و ما باید تلاش كنیم استقلال خودمان را درهمه زمینه ها بدست آوریم.(4)
گستره دین حداكثری
آیت الله مصباح یزدی:
باید دانست كه كلمه دین تعریف های متعددی دارد كه یكی از آنها این است كه دین اموری را دربرمی گیرد كه رابطه انسان را با خدا تنظیم می كند، بر این اساس، امور دینی نیز احكامی مانند نماز، حج و... می باشد كه اگر دین را با این معنی لحاظ كنیم، ارتباطش با رسانه بسیار محدود است...
اما به نظر متخصصان عرصه دین، دین دایره ای بسیار گسترده دارد كه از باورهای انسان شروع شده و تا ارزش های اخلاقی و مسائل اقتصادی و هرچیزی كه در سعادت و شقاوت انسان نقش داشته باشد را شامل می شود كه بر این اساس هر چیزی به دین ربط پیدا می كند.(5)
جلوگیری از فرار مغزها
آیت الله جعفر سبحانی:
ایران كشور استعدادها است و خداوند نعمت های خود را دراین كشور تكمیل كرده است؛ اكنون مسئولان كشور باید نسبت به مسئله پژوهش اهتمام ورزند و با تامین زندگی محقق و پژوهشگر، از او تنها پژوهش بخواهند... جلوگیری از فرار مغزها با شعار و سخنرانی ممكن نیست، بلكه باید به آن جامه عمل پوشاند و همه نوع وسایل را فراهم كنیم تا این كشور به تكامل برسد.(6)
ضرورت تشكیل وزارت
امر به معروف
آیت الله نوری همدانی:
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ضروری بود كه وزارتی با نام وزارت امر به معروف و نهی از منكر تشكیل شود تا بر تمامی نهادها و سازمان ها و امور كشور نظارت كند و در برابر انحرافات بایستد.
... اگر چنین وزارتخانه ای فعال شود، جلوی روزنامه ها و رسانه هایی كه برخلاف قوانین جمهوری اسلامی حركت می كنند، گرفته می شود، ولی تا امروز به دلیل نبود این وزارتخانه، شاهد گمراه نمودن مردم ازسوی برخی رسانه ها بوده ایم.
... هركاری كه با فكر مردم سروكار داشته باشد، بسیار مهم است؛ چون می تواند با حق گویی باعث هدایت جامعه شود و با سخن ناحق، مردم را گمراه سازد.(7)
رابطه علم و دین
حسن رحیم پور ازغدی:
دانشگاه های ما بیشتر به جای تولید علم و جریان سازی اندیشه به ترجمه آثار غربی پرداخته و آنچه را كه در اروپا تولید می شود، استفاده می كنند... اگر حوزه و دانشگاه هركدام به توان خود كارآمد باشند ما مشكلات موجود را نخواهیم داشت... جدابودن علم و دین معنی ندارد... برای مرزبندی بین علم دینی و علم غیردینی بایستی مدرك و معیاری وجود داشته باشد كه مورد اتفاق نظر قرارگیرد، درحالی كه در گفتمان مدرن غیردینی امروز دوران مدرنیته تمام شده و پست مدرنیته هم تا جایی پیش رفته كه حتی مرز بین علم و خرافه وجود ندارد و ما هیچ مفهومی را به عنوان غیرعلمی نداریم و حقیقت برای همیشه مجهول است.(8)
1- سایت معظم له، 1/10/89
2- خبرگزاری رسا، 9/10/89
3- خبرگزاری حوزه، 9/10/89
4- خبرگزاری رسا، 5/10/89
5- خبرگزاری حوزه، 5/10/89
6- همان، 12/10/89
7- همان، 10/10/89
8- مشرق، 2/10/89
هو العلیم ::
2- ایجاد بی تفاوتی در جامعه:
یکی از پیامدهای جریان شوم نفاق در جامعه دینی، ظهور طبقه جدیدی از قاعدین و بی تفاوت ها می باشد. بحران حقانیت و مشروعیت، جامعه را به تفرقه و بیراهه کشانیده و گروه دیگری را نیز به کناره گیری و بی تفاوتی سوق می دهد.
در خصوص این رهاورد جریان نفاق، حضرت امیر(علیه السلام) می فرمایند: " منافق گمراه کننده، خطا کار و مشوق خطاکاری است".(23)
ظهور جریان قاعدین و بی تفاوت ها در واقع نوعی ریزش در جامعه دینی و تداوم بحران حقانیت و مشروعیت است."ابوموسی اشعری" یکی از مصادیق تاریخی و بارز جریان قاعدین می باشد . او که تحت تأثیر القائات عایشه و وجاهت وی قرار گرفته بود، هنگامی که امام حسن (علیه السلام) به همراه "عمار" به کوفه آمدند تا برای مقابله با فتنه ناکثین مردم را بسیج نمایند، با سوء استفاده از صحابی بودن و عنصر وجاهت خطاب به مردم گفت:"صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از غیر صحابه به رسول او نزدیکترند.شما بر گردن من حقی دارید که باید آن را ادا کنم.این فتنه، یک فتنه کور است و لذا در این فتنه انسان خواب بهتر از بیدار و نشسته بهتر از ایستاده و ایستاده بهتر از رونده و رونده بهتر از تلاش کننده و تلاش کننده بهتر از سواره است.پس شمشیرهای خود را غلاف کنید تا فتنه روشن گردد".(24)
در آن زمان "سعد ابن مالک"و "عبدالله ابن عمر" نیز از جمله کسانی بودند که بی تفاوتی و کناره گیری را بر مقابله با جریان نفاق ترجیح دادند."حارث ابن حوط" نیز که اسیر بحران حقانیت شده بود، از امام علی (علیه السلام) در خواست کرد که مانند "سعید ابن مالک" و "عبدالله ابن عمر"، قعود را بر قیام ترجیح دهد.
حضرت پاسخی به او دادند که مشخص می کند که قاعدین و بی تفاوتی ها نمی توانند الگوی خوبی در دوران تأویل برای مقابله با نفاق باشند و مؤمنان حقیقی و راستین نباید فریب سخنان ظاهرالصلاح تجدید نظر طلبان را خورده و در دام فتنه های نفاق بیفتند .
حضرت امیر (علیه السلام) در پاسخ "حارث ابن حوط" می فرمایند:"عبدالله و سعید حق را تنها گذاشتند و باطل را یاری نکردند. اینان چگونه می توانند امام و پیشوای خیر باشند تا پیروز شوند".(25)
1. بحران حقانیت و مشروعیت
ایجاد بحران حقانیت و مشروعیت، مهلک ترین رهاورد جریان نفاق برای جامعه دینی ایت. افرادی که تا پیش از این در صفوف مؤمنین و از هم پیمانان آنان بوده و مورد توجه و اعتماد مردم قرار گرفته اند، آنگاه که به دلیل عدم استقامت و پایداری دینی تغییر ماهیت داده و تجدید نظر طلب می شوند، جامعه را دچار حیرت و سردرگمی می نمایند. در این شرایط طبیعی است که تشخیص حق از باطل برای بخشی از جامعه دینی دشوار گردیده و بحران حقانیت به وجود می آید و "مشروعیت جریان حق" در افکار عمومی زیر سؤال می رود.
امام علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند: "اگر مردم می دانستند که او منافق است، دروغگوست، از او نمی پذیرفتند و گفتار دروغین او را تصدیق نمی کردند. اما با ناآگاهی می گویند او از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، رسول خدا را دیده و از او حدیث شنیده و از او گرفته است. پس حدیث دروغین او را قبول می کنند".(21)
عنصر وجاهت در ایجاد بحران حقانیت و مشروعیت بسیار مؤثر می باشد. همچنانکه در صدر اسلام و در فتنه ناکثین به آن اشاره شد و در فتنه مخملین نیز شاهد بودیم که افرادی با سوء استفاده از عنصر وجاهت و القائات دروغین، بخشی از جامعه را دچار بحران حقانیت و مشروعیت نمودند.
بحران حقانیت و مشروعیت آنچنان برای جامعه اسلامی زیان آور است پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای جلوگیری از این بحران، در مقاطع مختلف بر ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ائمه معصومین (علیه السلام) تأکید ورزیدند. احادیث منزلت، ثقلین، سفینه و کساء و مصادیقی از این دست، تأکید در سیره نبوی برای جلوگیری از بحران مذکور می باشند.
نکته قابل توجه اینکه امام عظیم الشان راحل نیز گویا خطر بحران حقانیت را برای نظام و جامعه دینی پیش بینی می نمودند و با تأسی از سیره ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) با تأکید بر محوریت ولایت فقیه، بارها به صورت مصداقی در خصوص رهبر معظم انقلاب اسلامی مطالبی را اظهار داشتند. آن گوهر یکدانه حتی مدتی پس از تنظیم وصیت نامه سیاسی و الهی خود، سطوری را بر آن اضافه نمودند. از جمله آنکه "ملاک حال فعلی افراد است" (22). اضافه نمودن سطور مذکور با این هدف انجام شد که هیچ کس نتواند بعدها از عنصر وجاهت، قرابت، و ملازمت با حضرت امام (ره) سوء استفاده نموده و در جامعه بحران حقانیت و مشروعیت ایجاد کنند.
2. تأكید بر روش توصیفى
از روشهاى جالب توجّه قرآن تأكید بر صفات و ویژگىها و عدم اصرار بر ذكر نام اشخاص است. شاید حكمت این روش توجّه دادن امت به صفات و ویژگىهاى خوب و بد در طول زمان است تا بر اساس اوصاف ذكر شده به شناخت اشخاص و تطبیق صفات بر آنان بپردازند و اهمّیّت و جایگاه اشخاص را با میزان صفات تجلى یافته در آنان بسنجند.
روش بیان «توصیفى»، به قرآن شادابى و تازگى و دوام مىبخشد زیرا در هر قطعهاى از زمان زمینه تطبیق افراد و جوامع بر شاخصههاى ذكر شده در قرآن فراهم مىشود و امكان دستیابى به داورى قرآن در مسائل نو و فتنههاى فردى و اجتماعى تأمین مىگردد. قرآن «كلام فصل» است- «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْل» 4- و بین حق و باطل تمییز مىدهد و راهنماى انسان در فتنهها است چنان كه پیامبر (ص) فرمود: «هنگامى كه فتنهها چون پارههاى شب تاریك شما را فرا گرفت، به قرآن روى آورید» از سوى دیگر، حكومت شایستگان نیاز همیشگى جوامع دینى است و به بخشى از امت اسلامى و یا قطعهاى خاصّ از تاریخ، اختصاص ندارد.
براى راهنما و فصل الخطاب شدن در گسترهاى چنین پهناور، بیان شاخصهها و شایستگىها و ویژگىهاى صالحان و مفسدان و حق و باطل و خوب و بد بهترین راه شمرده مىشود. بدین سبب، قرآن جز در موارد ضرورى از بردن نام مؤمنان، منافقان، حواریون، پادشاهان، مترفان و صرف نظر كرده است تا مخاطبان قرآن به صفات و ویژگىها و نه نامها توجّه كنند و امكان بهرهگیرىهاى نو از قرآن فراهم شود.
بنابراین، شیعه معتقد است مسلمانان در آیات بسیارى به ائمه اطهار (ع) رهنمون شدهاند و وظیفه دارند با تطبیق ویژگىهاى یاد شده در قرآن، امام خود را بشناسند و پاسخ نیازهاى دینى، اجتماعى و سیاسى خود را از درگاه آنان جویا شوند. بر اساس همین نكته مهم، امام باقر (ع) مىفرماید: «مَنْ لَمْ یَعْرِفْ امْرَنا مِنَ الْقُرانِ لَمْ یَتَنَكَّبِ الفِتَنْ». هر كس امر ولایت ما را از قرآن به دست نیاورد نمىتواند از فتنهها مصون ماند.»
در این روایت دو نكته قابل تأمل مىنماید:
1. امر ولایت اهل بیت (ع) در قرآن وجود دارد و توصیفات موجود در قرآن ما را به امامان معصوم رهنمون مىشود. اگر به راستى از سر تحقیق و بدون هیچ گونه اعوجاج و كج فهمى سراغ آیات رویم، نشانهها و صفات و ویژگىهایى كه براى امامان بیان شده ما را به دوازده معصوم (ع) هدایت خواهد كرد.
پس امر ولایت امامان شیعه را مىتوان از قرآن استخراج كرد. البته همان گونه كه پروردگار در تمام آفریدهها تجلى كرده است و تنها شایستگان از توان مشاهده برخوردارند، شناخت امر ولایت اهل بیت (ع) از آیات نیز به خواست و طلب و ذوق و سلامت نیازمند است.
2. شیعیان ممكن است از راههاى گوناگون به امر ولایت امامان دست یابند، امّا با توجّه به اهمّیّت و مرجعیت قرآن كسانى از فتنهها و شبههها و افراط و تفریطها رهایى مىیابند كه معرفت به ولایت و شؤون آن را از قرآن گرفته باشند. در غیر این صورت، در فتنههاى ناشى از افراط و تفریط سقوط خواهند كرد.
به همین جهت مفسران و علماى بزرگ شیعه بخش عمدهاى از تلاش عالمانه خود را به اثبات ولایت و شؤون آن معطوف داشتهاند و ولایت امامان شیعه (ع) را به آیات الاهى مستند ساختهاند. تلاش و تألیفهاى آنان ذیل آیاتى چون «اولى الامر»، «ذوى القربى» «ولایت»، «اكمال دین»، و فراوان به چشم مىخورد. این بحث را با حدیثى از امام صادق (ع) پایان مىدهیم: «اگر قرآن آنگونه كه خدا خواسته و نازل كرده تلاوت شود و مورد تدبر قرار گیرد، هر آینه ما را با نشانههاى ارائه شدهاش خواهید یافت.» 5
بنابراین، باید با نگاه جستوجوگر در آیاتى كه صفات و ویژگىهاى رهبران و اولیاى امور را بیان مىكند، نامهاى اهل بیت (ع) را استخراج كرد. شیعه افتخار دارد كه رهبرانش را با استناد به اصول قرآنى برگزیده است. 6 و 7 و 8
(4) 1.» انَّ رسول اللَّه نزلت علیه الصلوة و لم یسمّ لهم ثلاثاً و لا اربعاً حتّى كان رسول اللّه هو الذَّى فسَّر لهم ذلك و نزلت علیه. الزَّكاة و لم یسمِّ لهم من كلِّ اربعین درهماً درهمٌ، حتّى كان رسول اللّه) ص (هو الَّذى فسَّر ذلك لهم و نزل الحجُّ فلم یقل لهم طوفوا اسبوعاً حتّى كان رسول اللّه) ص (هو الَّذى فسَّر ذلك لهم و نزلت» اطیعو اللَّه و اطیعوا الرَّسول و اولى الأمر منكم «و نزلت فى علىٍّ والحسن و الحسین، فقال رسول اللَّه) ص (فى علىٍّ: من كنت مولاه و قال) ع (اوصیكم بكتاب اللّه و اهل بیتى فانّى سألت اللَّه عزَّوجلَّ ان لا یفرّق بینهما حتىَّ یوردهما علىَّ الحوض فأعطانى ذلك «اصول كافى، ج 2، ص 71.
(5) 2.» انّك رجلٌ احمقٌ اتجد الظُّهر فى كتاب الله اربعاً لایجهر فیها بالقراءة؟- ثمَّ عدَّد علیه الصَّلاة و الزَّكاة و نحو هذا ثمَّ قال:- اتجد هذا فى كتاب الله مفسَّراً انَّ كتاب اللَّه تعالى ابهم هذا و انَّ السُّنة تفسِّر هذا «التفسیر و المفسران، استاد معرفت، ج 1، ص 182.
(6) 3. قیامت (19- 17) : 75.
(7) 4. طارق (14) : 86.
(8) 5. تفسیر عیاشى، ج 1، ص 13.
مارقین:
در ادبیات عرب، "مارق" به تیری گفته می شود که از کمان رها گردیده است. از این رو مارقین، خروج کردگان از دین و ولایت الهی می باشند. شکل گیری این جریان نفاق، ریشه در عواملی همچون "عدم بصیرت در تشخیص حق و باطل"، "عصبیت"، "خرافه گرایی" و "عدم تبعیت از ولایت" دارد.
مارقین جریان نفاق اسلام منهای ولایت بود که با شعار "حسبنا کتاب الله" خروج نمودند. ابن نحله از جریان نفاق، حضرت علی (علیه السلام) و معاویه را به یک چشم می نگریستند. خوارج معتقد بودند معاویه مردی متجاهر به فسق، مکار و نالایق است و حضرا امیر(علیه السلام) هم به دلیل راضی شدن به حکمیت، مرتد گشته و تا توبه نکند به اطاعت او نباید سر نهاد.
سرکرده ی خوارج فردی به نام "عبدالله" بود که نژادی یهودی داشت. در اثر القائات و شبهه افکنی این جریان نفاق، دوازده هزار نفر به آنان پیوستند. هنگامیکه امام (علیه السلام) با سپاه خود قصد داشت به جنگ معاویه برود، ناچار گردید ابتدا فتنه خوارج را دفع کند. حضرت قبل از آغاز جنگ، به اتمام حجت با آنان پرداخت. به طوری که قریب هشت هزار نفر از جماعت آنان جدا شدند و تنها چهار هزار نفر باقی ماندند که شعار "لا حکم الا الله و لو کره المشرکون" را سر می دادند. از این تعداد نیز تنها نه نفر زنده ماندند.
عقیده باطل این نحله از جریان نفاق در جامعه دینی باقی ماند و فرقه های مختلفی از آنها پدید آمد.
باید دانست در قرآن بسیارى از مطالب بنا بر مصالحى به طور آشكار بیان نشده است. به عنوان مثال جزئیات برخى احكام به تفصیل نیامده است چه بسا به خاطر آن كه علاوه بر تلاوت قرآن ارتباط مردم با پیامبر و امامان (ع) نهادینه شود و یا نام امامان به طور آشكار در قرآن نیامده چه بسا به خاطر آن كه مخالفان انگیزه اى براى تحریف قرآن پیدا نكنند و یا ستیزه گرى خود را با اسلام و قرآن علنى نكنند. اگر چه با تصریح «نام» نیز مشكل حق ستیزان حل نمى شود چنان كه بشارت پیامبر اسلام (ص) در تورات و انجیل آمده اما بسیارى از اهل كتاب، اهل حقیقت را كتمان كردند و ایمان نیاوردند. اما آن چه مهم است اشارات موجود در قرآن و امكان تبیین حق براى حق پذیران است. آیات مربوط به حضرت مهدى (عج) در قران مجید فراوان است كه از بین آنها به ذكر دو آیه اكتفا مىشود.
آیه اول:
ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادى الصالحون ان فى هذالبلاغا لقوم عابدین به تحقیق در زبور از پس تورات نوشتیم كه مسلما زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد، به یقین در این سخن پیام رسایى است براى قومى كه بندگان خدایند،(1).
آیه شریفه از سرنوشت نهایى زمین خبر مىدهد كه بندگان صالح، آن را به ارث خواهند برد. قابل تأمل در آیه بالا این است كه در تورات حضرت موسى و زبور حضرت داوود از این حكومت یاد شده است، در حالى كه این دو پیامبر الهى خودشان از انبیایى بودهاند كه حكومت داشتند با این حال به آنها خبر از حكومت صالحان بر روى زمین داده شده است (آن هم با این همه تأكید). مطلب یاد شده، این حقیقت را روشن مىكند كه این وعده الهى، حكومتدیگرى است و آن حكومت بر كل زمین مىباشد. كلمه الارض هم اشاره به همین معنا دارد. گفتنى است كه براى همین در كتاب این دو پیامبر، وعده تحقق حكومت جهانى داده شده است و چنین حكومتى تا این زمان نبوده و مخصوص به زمان ظهور امام زمان(عج)است. اختصاص ذكر این وعده جهانى در تورات و زبور (از میان كتابهاى آسمانى دیگر)، ظاهرا به جهت تجربه حكومت مؤمنان بر بخشى از زمین در زمان حضرت موسى و داوود بوده است.
آیه دوم: وعداللّه الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننى لایشركون بى شیئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون خداوند كسانى از شما را كه ایمان آوردند و صالحات را انجام دادند، وعده فرمود كه آنان را قطعا در زمین به خلافت خواهد گمارد، همان گونه كه كسانى را كه پیش از آنان بودندبه خلافت گمارد و قطعا برایشان دینشان را مستقر خواهد نمود دینى كه آن را برایشان پذیرفت و قطعا آنان را از پس خوفشان به حالت امنیت، دگرگون مىكند، به جهت آن كه مرا عبادت كنند [و] چیزى را با من شریك نگردانند و هر كه بعد از آن كفر ورزد پس قطعا آنان فاسقانند،(2).
در این آیه شریفه، خداوند وعده استقرار حكومت الهى بر روى زمین را به مسلمانان مىدهد حكومتى كه در سایه آن هیچ گونه ترسى نیست و در آن عبادت خداوند بدون شرك انجام مىشود یعنى، حكومتى صد در صد اسلامى كه در آن از شرك و نفاق اثرى نیست. كاملًا روشن است كه حكومتى با این خصوصیات، تا به حال نبوده و تنها حضرت حجت است كه حكومت جهانى خواهد داشت و دنیا را پر از عدل و داد نموده و ریشه كفر و نفاق راخواهد كند.
تشبیه این حكومت به حكومت پیامبران گذشته، در نوع حكومت (یعنى الهى بودن آن) است نه در خصوصیات آن از جهت جهانى بودن و برچیده شدن كفر و شرك از سراسر جهان.
اما دلایل وجود حضرت مهدى غیر از دلیل عقل كه حكم مىكند به این كه در هر زمان باید حجتى زنده از طرف خداوند بر مردم باشد، روایات متواتر و فراوانى هست كه از شیعه و سنى نقل شده است. حتى چند نفر از علماى اهل سنت كتابهایى در مورد حضرت مهدى و اثبات وجود آن حضرت و این كه خواهد آمد و زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد و نوشتهاند.
براى مطالعه بیشتر ر. ك: صفة المهدى، حافظ ابى نعیم اصفهانى والعرف الوردى فى اخبار المهدى، سیوطى.
اطلاعاتى به صورت آمارى از روایات در مورد امام زمان (عج)- كه از كتب شیعه و سنى استخراج شده است- براى شما ذكر مىشود:
1- روایات بشارت به ظهور حضرت مهدى (عج) 675 مورد
2- روایاتى كه مىرساند از اهل بیت پیامبر (ص) است 389 مورد
3- روایاتى كه دلالت مىكند از اولاد على (ع) است 214 مورد
4- روایاتى كه دلالت مىكند از اولاد فاطمه (س) است 192 مورد
5- روایاتى كه دلالت مىكند نهمین فرزند امام حسین (ع) است 148 مورد
6- روایاتى كه دلالت مىكند از اولاد امام زینالعابدین (ع) است 185 مورد
7- روایاتى كه دلالت مىكند از اولاد امام حسن عسكرى (ع) است 147 مورد
8- روایاتى كه دلالت مىكند زمین را پر از عدل و داد مىكند 132 مورد
9- روایاتى كه دلالت مىكند عمر حضرت طولانى است 318 مورد
10- روایاتى كه دلالت مىكند حكومت حضرت جهانى است 47 مورد
11- روایاتى كه دلالت مىكند امام دوازدهمین است 136 مورد
در پایان روایتى از یكى از كتابهاى معتبر اهل سنت ذكر مىشود. رسول خدا (ص) مىفرماید: «اگر از زمانه و روزگار باقى نماند مگر یك روز، خداوند مبعوث خواهد كرد مردى از اهل بیت مرا كه زمین را پر از عدل و داد كند چنانچه پر از ظلم و جور شده بود»،(3).
و اما درباره چرایى عدم تصریح نام امامان در قرآن مجید توجه شما را به مطالب زیر جلب مى كنیم:
به این پرسش ارزنده، پاسخهاى متعدد داده شده است كه با توجّه به حوصله نوشتار به دو مورد اشاره مىشود.
1. «تبیین» قرآن توسط پیامبر (ص)
عدم تصریح به خصوصیّت و تعداد و نام امامان موضوعى استثنایى نیست. قرآن خود متكفل بیان تمام مصادیق و جزئیات فروع معارف و دستورالعملها نیست تا عدم تصریح به نام امامان مورد نظر شیعه امرى خلاف انتظار و غیر موافق با سبك ویژه قرآن باشد. نماز نمونه خوبى از این دست است. شاید در بین احكام و دستورهاى شریعت مطلبى به اهمّیّت و محوریت نماز وجود نداشته باشد تعابیرى نظیر ستون خیمه دین، مرز میان كفر و ایمان، عامل تقرب هر پرهیزكار و نخستین پرسش و اساسىترین عامل پذیرش دیگر اعمال نشان دهنده اهمّیّت این تكلیف الاهى است امّا به راستى آیا در آیات قرآن نشانى از تعداد ركعات و خصوصیات این فریضه وجود دارد؟
قرآن به وجوب نماز و اقامه آن در اوقات خاصّ و طهارت هنگام نماز و چند مورد از این دست اشاره كرده، بیان خصوصیات دیگر این مهم را به «سنت» واگذاشته است. قرآن درباره زكات واجب و حج و خمس و سایر دستورهاى شریعت مقدس نیز از همین نظام تبعیت كرده است یعنى فشار اصلى را بر تثبیت این واجبات گذارده و بیان خصوصیات را به دستگاه دیگر (سنت) واگذار كرده است.
همین دغدغه و پاسخش بر زبان ابوبصیر و امام صادق (ع) نیز جارى شده است: ابو بصیر كه از شاگردان تیزبین امام ششم (ع) است، پیرامون آیه 59 سوره نساء- «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ»- كه مردم را به اطاعت از خدا و رسول و اولیاى امور فرا مىخواند، به طرح پرسش مىپردازد. طبیعى است كه در خدا و رسول به دلیل انحصارشان در «الله» و ذات مقدس حضرت محمد (ص)، تردید راه نمىیابد امّا ذكر واژه «اولیاى امور» و اجمالى كه در آن نهفته، وى را بر آن داشت تا بپرسید: چرا قرآن نام آنان را نبرده است. اگر واقعاً حق با شیعه است و مراد از «اولیاى امور» امام على (ع) و اهل بیتاند، چرا آنان را به نام معرفى نفرمود «ما باله لم یسمِّ علیّاً و اهل بیته»؟
امام صادق (ع) در پاسخ به سبك خاصّ قرآن اشاره كرد و فرمود: وقتى براى پیامبر آیه نماز نازل شد، خدا در آن سه ركعت و چهار ركعت را نام نبرد تا آنكه رسول خدا (ص) آن را شرح داد. آیه زكات نازل شد، خدا نام نبرد كه باید از چهل درهم یك درهم داد تا رسول خدا (ص) آن را شرح داد و آیه حج نازل شد و نفرمود به مردم كه هفت دور طواف كنید تا آنكه رسول خدا (ص) آن را براى مردم توضیح داد. «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» درباره على و حسن و حسین- علیهم السلام- نازل شد و رسول خدا (ص) درباره على فرمود: «هر كه من مولا و آقاى اویم، على (ع) مولا و آقاى او است و فرمود من به
شما وصیت مىكنم درباره كتاب خدا و خاندانم زیرا من از خداى- عزوجل- خواستهام میانشان جدایى نیفكند تا آنها را كنار حوض به من رساند. خدا این خواست مرا برآورد» 1
از این روایت در مىیابیم وظیفه بیان مصداقها و موارد و نیز تبیین جزئیات بردوش پیامبر (ص) است. همین جهت شیعه را بر آن داشت تا بر سنت پیامبر (ص) تاكید ورزد بر عدم امكان اكتفا به قرآن در تشخیص امور پاى فشارد و تلاش خلفاى سده نخستین هجرى در ممنوعیت نگارش سنت رسول الله (ص) را اشتباه فاحش بخواند. چنان كه مىدانیم این ممنوعیت سرانجام در اواخر دوران بنى امیه برطرف شد و تدوین كتب روایت نزد تمام فرقههاى مسلمان مورد توجّه قرار گرفت. قرطبى، از مفسران به نام اهل سنت، در مقدمه تفسیرش چنین روایت مىكند: عمران بن حصین به مردى كه گمان مىكرد كتاب الله به سنت نیاز ندارد، گفت: «تو احمقى، آیا حكم نماز ظهر را كه باید چهار ركعت خواند و حمد و سورهاش را آشكار نخواند، در قرآن یافتهاى؟ و به همین گونه به نماز و زكات و مثل آنها اشاره كرد و گفت: آیا این [امور] را در قرآن روشن شده یافتهاى؟ همانا كتاب خدا این امور را مبهم بیان كرد. و سنت آن را تفسیر مىكند.» 2
در همان تفسیر از «مكحول»، یكى از علماى بنام و مورد قبول اهل سنّت، چنین نقل مىكند: «القرآن احوج الى السُّنة من السُّنة الى القران». قرآن به سنت از سنت به قرآن نیازمندتر است.
البته این تعبیر افراط گونه مور تایید شیعه نیست. بر اساس باورهاى شیعه سنّت، مشروعیت و حتّى صحت مندرجات و محتویات خود را از موافقت با قرآن و اصول حاكم بر آن به دست مىآورد. سند حجیت و اعتبار سنت، قرآن است ولى به هر حال فهم صحیح معارف و وظایف دینى بى عنایت به سنت نبوى (ص) و روایات اهل بیت (ع) ممكن نیست.
در اینجا، پرسشى دیگر رخ مىنماید: رسول اكرم (ص) این معارف و احكام جزئى و تفسیرى را از كجا به دست مىآورد؟ از آیات قرآن استفاده مىشود كه جمع و قرائت آیات قرآن و نیز بیان مراد و مقاصد و شرح و تبیین آیات از ناحیه خداى متعال است: «إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ 3 جمع قرآن- كلمات در آیات، آیات در سورهها و- و قرائت قرآن بر عهده ما است و هنگامى كه بر تو قرآن را خواندیم، تو [پیامبر (ص)] هم پیروى كن و قرآن را همین گونه بخوان.- مرحله بعد «بیان» قرآن است كه آن هم وظیفه ما است».
بنابراین، بیان و تشریح مقاصد آیات هم از ناحیه خدا است و به وسیله وحى دیگرى جز وحى قرآنى در اختیار پیامبراكرم (ص) قرار مىگیرد. پس ما با دو وحى روبهرو هستیم: «وحى قرآنى» و «وحى تبیینى». در وحى قرآنى لفظ و معنا هر دو از ناحیه خدا است امّا در وحى تبیینى معنا از خدا و لفظ از سوى رسول خدا (ص) است. آیات 43 و 44 سوره نحل به این دو گونه وحى اشاره مىكند: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ ما بر تو «ذكر» را نازل كردیم تا قرآنى را كه براى مردم نازل شده تبیین و تفسیر كنى و زمینه تفكر آنها را فراهم سازى». این ذكر همان «وحى تبیینى» است كه درست تجلى یافته است و تمام سخنان پیامبر (ص) در زمینه معارف و دستورالعملهاى دینى را شامل مىشود.
این مقدمات نشان مىدهد عدم ذكر مصداقها به نام ائمه اطهار (ع) اختصاص ندارد و غالب معارف و احكام الاهى را شامل مىشود. بنابراین، براى شناخت نام امامان معصوم (ع) باید سراغ سنت نبوى (ص) رفت همان گونه كه در تفسیر و تبیین معارف و دیگر فرائض دینى به «سنت» نیاز مندیم.
(1) (انبیا، آیه 105)
(2) (نور، آیه 55)

بصیرت خودتان را بالا ببرید ، آگاهی خودتان را بالا ببرید.
من مكرر این جمله امیرالمومنین را در گفتارها بیان كردم كه فرمود :
اٍلّا و لا یَحملُ هذا العَلَم الّا اهل البصر و الصّبر